مهم و تاثیرگذار باش

مهم و تاثیرگذار باش

مهم و تاثیرگذار بودن را بیاموز

مهم و تاثیرگذار باش

مهم و تاثیرگذار باش خانم “تامپسون” معلم کلاس پنجم ابتدایی در اولین روز مدرسه
مقابل دانش آموزان ایستاد و به چهره دانش آموزانش خیره شد
و مانند اکثر معلمان دیگر به دروغ به بچه ها گفت که
همه آنها را به یک اندازه دوست دارد، اما این غیر ممکن بود
چرا که در ردیف جلو پسر بچه ای به نام” تدی استوارد ”
در خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرار نداشت،
خانم تامسون سال قبل تدی را دیده بود و متوجه شده بود
که او با بقیه بچه ها بازی نمی کند لباسهایش کثیف هستند
و همواره به استحمام نیاز دارد برای همین تدی فردی نامطلوب قلمداد می شد.

مهم و تاثیرگذار باش

این وضعیت چنان خانم تامپسون را تحت تاثیر قرار داد
که او عملا نمرات پایینی را بر روی برگه امتحانی تدی درج می کرد.
در مدرسه ای که خانم تامسون تدریس می کرد,
لازم بود تا او شرح گذشته تحصیلی همه دانش آموزانش را مورد بررسی قرار بدهد.
او تدی را در نوبت آخر قرار داد.
با این حال وقتی پرونده وی را مرور کرد بسیار شگفت زده شد.

معلم کلاس اول تدی نوشته بود که همیشه برای خندیدن آمادگی دارد
او تکالیفش را مرتب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد
او از اینکه دور و برش شلوغ باشد خوشحال می شود.
معلم کلاس دوم نوشته بود تدی
دانش آموز بسیار باهوش و با استعداد است همکلاسی هایش او را دوست دارند
اما او اخیراً به خاطر ابتلاء مادرش به یک بیماری لاعلاج دچار مشکل شده و احتمالاً زندگیش سخت شده است.
کلاس سوم نوشته بود مرگ مادرش برایش بسیار سخت تمام شد.

مهم و تاثیرگذار باش

مهم و تاثیرگذار باش

او تلاش می کند تا هر چه در توان دارد به کار بندد
اما پدرش چندان علاقه ای از خودش نشان نمی دهد اگر
در این خصوص اقدامی نشود زندگی شخصی اش دچار مشکل خواهد شد.
معلم کلاس چهارم نوشته بود تدی انزواطلب شده است
و علاقه چندانی به مدرسه نشان نمی‌دهد او دوستان زیادی ندارد و گاهی سر کلاس خوابش می برد.

اکنون خانم تامسون مشکل وی را شناخته بود به خاطر همین از رفتار خود شرمسار شد.
او حتی وقتی که دید ،همه دانش آموزانش
به جز تدی هدایای کریسمس او را با کادو ها
و روبان های رنگارنگ زیبا بسته بندی کرده اند حالش بدتر شد.

مهم و تاثیرگذار باش

هدیه تدی با بدسلیقگی در میان یک کاغذ ضخیم قهوه‌ای رنگ پیچیده شده بود
که او آن را از پاکت های خود درست کرده بود .
خانم تامپسون برای باز کردن آن در بین هدایای دیگر دچار عذاب روحی شده بود .
وقتی او یک گردنبند بدلی کهنه را که تعدادی از نگین های آن افتاده بود
به همراه یک شیشه عطر مصرف شده که یک چهارم آن باقی مانده بود
از لای کاغذ قهوه‌ای رنگ بیرون کشید گروهی از بچه های کلاس شلیک خنده سر دادند.

اما او خنده استهزاء آمیز بچه ها را با تحسین گردنبند خاموش کرد.
سپس آن را به گردن آویخت و مقداری از عطر را نیز به مچ دستش پاشید.
حرکت بعدی تدی کاملا خانم تامپسون را منقلب کرد او مدتها منتظر ماند
تا اینکه سرانجام خانم معلم خود را تنها گیر آورد.
سپس به وی گفت :خانم معلم امروز شما دقیقاً بوی مادرم را می دهید.

خانم تامپسون هاج و واج به او نگریست پس از خوردن زنگ آخر
و رفتن بچه ها یک ساعت در کلاس نشست و اشک ریخت
و از آن روز به بعد دیگر تدریس را صرفاً به آموختن خواندن و نوشتن ریاضیات
محدود نکرد بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگی هم بیاموزد.

خانم تامپسون به خصوص توجه خویش را به تعدادی معطوف کرد
همچنان که با پسرک کار می کرد گویی ذهن وی دوباره زنده می شد
پسرک بیشتر عکس العمل نشان می داد.
تدی یکی از بهترین دانش آموزان محسوب می‌شد.

خانم تامپسون علی‌رغم ادعایش که گفته بود که همه بچه ها را به یک اندازه دوست دارد
اما این بار هم دروغ میگفت چرا که تعلق خاطر ویژه‌ای نسبت به تدی داشت.

یک سال بعد او نامه ای از طرف تدی دریافت کرد که در آن نوشته بود او بهترین معلم
در تمام زندگی اش بود.
شش سال دیگر نیز سپری شد. تا این که او نامه دیگری از طرف تدی دریافت کرد.
در این نامه نوشته بود در حال فارغ التحصیل شدن از دانشگاه با رتبه عالی است
او بار دیگر به خانم تامپسون اطمینان داده بود
که وی را هم چنان بهترین معلم تمام زندگی اش می داند.

سپس ۴ سال دیگر نیز مثل برق و باد گذشت نامه چهار م تدی اذعان می کرد
که او به زودی به درجه دکترا نائل خواهد آمد او نوشته بود که می خواهد
باز هم پیشرفت کند و بار دیگر احساس قلبی خود را درخصوص وی تکرار کرده بود.
ماجرا به همین جا خاتمه نیافت.

بهار سال بعد نامه دیگری از طرف تدی به دست خانم تامپسون رسید
او در نامه خود نوشته بود که با دختری آشنا شده و می خواهد با وی ازدواج کند ،
وی اظهار کرده بود از آنجا که چند سالی است که پدرش را از دست داده
موجب افتخارش خواهد بود اگر خانم تامپسون بپذیرد و به جای مادر داماد
در مراسم عقد حضور داشته باشد و البته خانم تامپسون پذیرفت.
حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟؟

او در مراسم عروسی همان گردنبندی را در گردن آویخت که چند نگینش افتاده بود
و همان عطری را مصرف کرده بود که خاطره مادر تدی را در یاد او زنده می‌کرد
در مراسم عروسی تدی با دیدن خانم تامپسون لبخند رضایت بر لبانش نشست
پیش رفت و مودبانه دست او را گرفت بوسه‌ای بر پشت آن زد و آهسته
در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم تامپسون که مرا باور کردی بسیار متشکرم
از اینکه احساس مهم بودن را در درونم بیدار کردی و به من نشان دادی
که می‌توانم مهم و تاثیرگذار باشم!

خانم تامپسون که اشک در چشمانش جمع شده بود آهسته پاسخ داد تو کاملا در اشتباهی!
تدی این تو بودی که به من آموختی می توانم مهم و تاثیرگذار باشم
در آن زمان من اصلا نمی دانستم چطور باید بیاموزم تا اینکه با تو آشنا شدم…
مهم و تاثیرگذار باش

شما میتوانید اگر بخواهید…
گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی

در هر لحظه آرزومند است

اصل ششم متقاعد سازی

رازی آشکار برای جذابیت که شاید ندانید!

اصل ششم متقاعد سازی می گوید هر چند نمی توان جذابیت را یک حوزه علمی دقیق دانست ، اما قطعا متقاعد سازی یک علم در زیر شاخه علم روان‌شناسی اجتماعی است و شاید مشهورترین محقق جهان در این حوزه پروفسور “رابرت چیالدینی” باشد.
این محقق مشهور، پس از حدود ۳ سال تحقیقات میدانی و علمی دقیق، به شش اصل جهانی متقاعدسازی رسید. تسلط به این اصول می تواند به شما کمک کند تا در ارتباطات خود از طرف مقابل پاسخ مثبت بگیرید و حرف خود را به کرسی بنشانید. آنچه در این مقاله به آن می‌پردازیم، اصل ششم متقاعدسازی تحت عنوان “دوست داشتنی بودن” است.

                                          اصل ششم متقاعدسازی 

دوستت دارم پس می پذیرم

اصل ششم متقاعد سازی

اگر من از شما درخواست کنم که همین حالا مبلغ مشخصی را به شماره کارتی که در انتهای مقاله ارائه شده است، به حساب من واریز کنید، آیا شما خواهید پذیرفت؟

طبیعی است که شما این درخواست را قبول نکنید. اما اگر دوست صمیمی شما همین الان تماس بگیرد و درخواست کند که به دلیل مشکلات مالی و خرج بیمارستان مبلغی پول به او قرض بدهید، حتی اگر خودتان هم نداشته باشید سعی می کنید به نحوی این مبلغ را برای او تأمین کنید زیرا او دوست شماست.

علاقه مندی!

در اینجا شما درگیر اصل “علاقه” شدید و درخواست دوست خود را پذیرفتید. پس از نظر علمی، در صورتی که فردی دوست‌ داشتنی باشیم می توانیم مورد پذیرش اجتماعی قرار بگیریم حال پرسش اصلی اینجاست که چگونه دوست داشتنی باشیم؟

شباهت و همگامی راهکاری ساده اما تضمینی برای محبوبیت

لطفاً پیش از خواندن ادامه مقاله چند دقیقه به دوستی هایی که در حال حاضر پابرجا هستند فکر کنید و ببینید اولین بار به چه دلیل با این فرد دوستی خود را آغاز کردید؟
اولین عامل ایجاد ارتباط بین دونفر “شباهت” و یافتن “اشتراکات” است. پروفسور چیالدینی نشان می دهد که،

شباهت یکی از مهم‌ترین موارد در ایجاد علاقه و دوست داشتنی تر شدن است به همین دلیل باید یاد بگیریم چطور میتوانیم خود را با فرد مقابل خود شبیه و همگام نشان دهیم تا پذیرش او را جلب کنیم.

پروفسور چیالدینی


در ادامه مسیرهای مختلف ایجاد شباهت را با هم بررسی می‌کنیم تا بتوانید در ارتباطات خود آنها را به کار بگیرید:

الف) شباهت های ظاهری

اصل ششم متقاعد سازی

داشتن پوشش، آرایش مو و چهره های مشابه مخاطبین هدف،
قطعاً باعث می‌شود ما احساس نزدیکی بیشتری با فرد مقابل داشته باشیم اما شاید مهم‌ترین تکنیک ایجاد شباهت ظاهری، استفاده از “حرکات آینه‌ای” است.
به این معنی که وقتی در برابر فردی قرار گرفته اید،
حالت بدنی خود را با فاصله چند ثانیه‌ای،
مشابه فرد مقابل تغییر دهید; به گونه ای که گویا در برابر آینه نشسته اید.
دقت کنید که نباید سریع و ناگهانی زبان بدن خود را تغییر دهید تا مخاطب احساس کند در حال تقلید و تمسخر او هستید.

در ابتدا می توانید به صورت آگاهانه این شبیه شدن را انجام دهید


اما پس از مدتی این آینه سازی ناخودآگاه و خودکار خواهد شد
این تکنیک در عین سادگی، یکی از مهم ترین روشهای همگامی است.
تمرین: در مهمانی ها و دور همی های خانوادگی
به افرادی که به یکدیگر علاقه دارند یا دوستان قدیمی هستند،
توجه کنید و ببینید چه حرکات آینه ای را از آنها مشاهده می کنید.

ب) شباهت‌های کلامی

اصل ششم متقاعد سازی

یکی دیگر از مسیرهای ارتباطی بسیار موثر در ایجاد شباهت در اصل ششم متقاعد سازی،
استفاده از شباهت‌های کلامی است.
تکنیک های متعددی برای ایجاد شباهت کلامی وجود دارد.
که تکرار کلمات و برخی جملات مخاطب،
خلاصه‌سازی گفته‌های فرد مقابل، تایید و تشویق فرد و ابراز علاقه به ادامه صحبت برخی از تکنیک های ساده و کاربردی در ایجاد شباهت های کلامی هستند.

شباهت های کلامی از دو جنبه به شما کمک می کند تا دوست داشتنی تر باشید:

شباهت های کلامی از دو جنبه به شما کمک می کند تا دوست داشتنی تر باشید:
اولاً هنگامی که فرد کلمات و جملاتی مشابه با صحبت‌های خودش را می‌شنود در ناخودآگاه او احساس آشناپنداری ایجاد می‌شود
و ثانیاً با دقت گوش دادن به صحبت های طرف مقابل
نشان دهنده احترامی است که برای او قائل می شوید.
تمرین: . هر روز تنها یکی از تکنیک های کلامی
بیان شده را انتخاب کنید و با خود متعهد شوید
تا در صحبت های دونفره خود از آن استفاده کنید.
پس از مدتی از نتایج اصل ششم متقاعد سازی شگفت زده خواهید شد.

ج) باورها و ایده های مشترک

اصل ششم متقاعد سازی

در ادامه اصل ششم متقاعد سازی بسیاری از محققین باورهای مشترک را مهمترین عامل ایجاد دوستی می دانند،
زیرا باورها عمیق‌ترین تفکرات انسان ها هستند که به راحتی از آن دست نمی‌کشند،
به همین دلیل اگر احساس کنند شما نیز باورهای مشابه آنها دارید،
احساس نزدیکی بسیار زیادی با شما خواهند داشت.
البته باید در ارتباطات خود هوشمندانه عمل کنید
و شبیه برخی زوج های جوان عاشق پیشه ای که هر آنچه یکی می‌گوید،
دیگری پاسخ می‌دهد “من هم همینطور” نباشید.
سعی کنید قبل از رابطه یا در شروع ارتباط متوجه باورهای ذهنی فرد مقابل شوید.

به طور مثال:

وقتی فردی برای شما توضیح می دهد که هر روز به پدر و مادرش سر می‌زند و آن ها را برای شادی دلشان به مسافرت می برد،
این موارد نشان دهنده باور “احترام به والدین” است
و شما نیز باید هوشمندانه از این باور دفاع کرده و آن را تایید کنید
و مثال‌هایی از خودتان در اعتقاد به این باور بیان کنید.

جمع بندی

موفقیت حاصل رمز و راز های پیچیده و سخت نیست بلکه حاصل تکرار مداوم و مستمر اقدامات کوچک صحیح است مراقب باشیم برای محبوب تر شدن دنبال اعمال و روش های مرموز نباشیم و متعهدانه اصول ساده و درست را اجرایی کنیم.

شما هم می توانید اگر بخواهید …
گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هر لحظه آرزومند است

آيا تمرين کردن لذت بخش است ؟

آیا تمرین کردن لذت بخش است ؟

آیا تمرین کردن لذت بخش است ؟

 

تمرین کردن آیا قرار است که لذت‌بخش باشد؟
خیلی وقت‌ها ما این تصور را داریم که تمرین باید برای ما لذت‌بخش و خوشایند باشد،
و چون تمرین را انجام می‌دهیم و می‌بینیم که بیشتر عرق ریختن و زحمت دارد تا لذت، می‌گویییم اینکه اصلا نشد و ولش می‌کنیم.

مثلا هنرجویی که در حال یادگیری نواختن گیتار است،
ساعت ها باید بنشیند و گیتار را به شکل خاصی دستش بگیرد و تمرین کند.
ممکن است اصلا کمرش تیر بکشد و بدنش اذیت شود، و ممکن است برای گذاشتن انگشت‌هایش روی سیم‌ها به مشکل بخورد.
ممکن است یک نت را بارها و بارها غلط و بدصدل بزند تا در نهایت درست دربیاید.
و همه اینها موجب شود کلا عطای تمرین کردن را به لقایش ببخشد و گیتارش را گوشه اتاقش به عنوان دکور بگذارد که خاک بخورد.

آیا تمرین کردن لذت بخش است ؟

اگر این سناریو برای شما هم (نه لزوما در زمینه یادگیری گیتار، بلکه هزاران زمینه دیگر،
مثلا یادگیری فروش، ایمیل مارکتنیگ، زبان جدید، برنامه‌نویسی، نوشتن کتاب،
راه‌اندازی کسب‌وکار ، سخنرانی و… ) آشناست، باید بدانید که هدف از تمرین،
سنجش پیشرفت شما” هست؛ یعنی اینکه چقدر مهارت‌هایتان در حال بهبود و بهتر شدن است.
پس باید به تمرین اینگونه و از این دید، یعنی یک “معیار سنجش” نگاه کرد.

 

 

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هرلحظه آرزومند است.

 

 

 

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

قدیما بهش می گفتن جعبه جادو، و دقیقا درست می گفتن!!!

چون کاری با ذهن شما انجام می دهد که خودتون هم باور نمی کنید!!!

به نظرتون اگه تلویزیون از زندگی تان حذف شود چه اتفاقی می افتد؟

… جواب این سوال این است که به خوشبختی بسیار نزدیک تر می شوید.
بله درسته تلویزیون بزرگترین مانع انسان ها برای رسیدن به  موفقیت است، فرقی هم نمی کند رسانه داخلی و یا رسانه خارجی باشد،

هدف اصلی رسانه های دنیا محدود نگه داشتن انسان هاست و طوری شما را جادو می کنند که عاشق محدودیت شوید!!!

با من همراه باشید تا کامل این موضوع را برایتان روشن کنم.

اولین باوری که تلویزیون در ذهن انسان می کارد، باور فقر است! اثباتش بسیار ساده است،
شما کمتر فیلم یا سریالی را می‌توانید مثال بزنید که در اون انسان خوب آدم ثروتمندی بوده باشد!!!
در اکثر فیلم ها و سریال ها انسان های مثبت و خوب، انسان های فقیری هستند
و این موضوع را آن قدر تکرار می کنند تا انسان هایی که تلویزیون می بینند به این باور برسند
که برای خوب بودن نباید پول داشت، در واقع ثروت را مساوی با خلاف و فساد و … می دانند،
و با این باور شما را از ثروت دور نگه می دارند، البته شما متوجه این قضیه نیستید چون باور ها در ضمیر ناخودآگاه شما هستند.

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

 

 

خب بریم سراغ اخبارهای تلویزیون!
خداوکیلی از این همه خبر آشفته کننده، ناراحت کننده، غم انگیز، اعصاب خورد کن و … چه چیزی عاید شما می شود که با جان و دل به خبر ها گوش می‌کنید؟

این موضوع رو به یک نفر گفتم و به من جواب داد ما باید اطلاع داشته باشیم دنیا چه خبره؟
من هم بهش گفتم تو الان ۵۰ ساله از دنیا اطلاع داری، چرا وضعیت زندگیت اینطوریه؟ دیگه جوابی نداد!

اخبار، مخصوصا در ایران تمام تمرکزش روی فقر و بدبختی و جنگ و کشتار و … است، و جالبه که با این همه خبر بد توقع خوشبخت بودن هم داریم !!!

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

جالب تر از اون اینکه بدونید اکثر برنامه های زنده سانسور می شوند چه برسد به برنامه های ضبط شده!!!!!؟؟؟؟
فرض کنید کارشناسی در برنامه تلویزیونی دارد حرف‌های مهمی می‌زند و نرم افزار هایی وجود دارد که کلمه ای که می خواهند شما نشنوید را تغییر می‌دهند و چون اون کارشناس بسیار اعتبار دارد ، شما هم هر چه او می گوید کاملا باور می کنید،
و نمی‌دونید که اون حرف ها تغییر پیدا کرده و بعد به گوش شما می‌رسد!!!؟؟؟

لامبورگینی(شرکت بزرگ خودرو سازی) به هیچ عنوان تبلیغات تلویزیونی ندارد،
چون انسان هایی که توان پرداخت پول لامبورگینی را دارند تلویزیون تماشا نمی کنند!

اولین قدم برای رسیدن به خوشبختی، ثروت، سلامتی و آسایش، دور انداختن این دستگاه مخرب از زندگیتونه. تصمیم نهایی با خودتان .

 

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هرلحظه آرزومند است.

 

 

 

 

 

گنجینه های درون شما

گنجینه های درون شما

گنجینه های درون شما

 

گنجینه های نا محدود و ارزشمندی درون همه انسان ها وجود دارد، برای اینکه اونها رو بدست بیاریم کافیه چشم ذهنمون رو باز کنیم!

هر انسانی می‌تواند از گنجینه درون خودش، یک زندگی پربار، با شکوه، لذت بخش و پر نشاط را بسازد.

بی خبری عده ی بسیاری از مردمان باعث می شود که از استعدادها و توانایی های درونی خود غافل شوند.
به همین دلیل انسان ها به دو دسته تقسیم می‌شوند:

آن‌هایی که سرشار از اعتقاد، باور به خود و اعتماد به نفس هستند، و آن‌هایی که ترس و تردید زندگیشان را فلج کرده است.

گنجینه های درون شما

حالا به این نکته بپردازیم که اولا چشم ذهن چی هست؟ و چطور میشه ازش استفاده کرد؟

شما فقط یک ذهن دارید، اما این ذهن از دو بخش جدا از هم تشکیل شده است،
اسامی زیادی به این دو بخش داده شده و ما اینجا اینگونه آنها را صدا می‌زنیم:
ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه، و منظور از چشم ذهن این است که از دریچه ذهن ناخودآگاه به همه چیز نگاه کنیم.

تصور کنید ذهن یک باغچه است و شما باغبان آن هستید،
شما در طول روز در حال کاشت بذر در ذهن ناخودآگاهتان هستید و بذرهایی که می‌کارید بر اساس عادت انتخاب می‌شود،
به همین دلیل در اغلب مواقع از اتفاقی که می افتد خبر ندارید، هر چیز که در ذهن ناخودآگاه خود می‌کارید،
در جسم و محیط زندگیتان برداشت خواهید کرد.

آیا امکانپذیر است خیار بکارید و انگور برداشت کنید؟ آیا می‌شود سیب کاشت و انجیر برداشت کرد؟
و جالبه که خیلی ها بذر غم و فقر را در ذهنشان می‌کارند و توقع دارند شادی و ثروت برداشت کنند!!!

و به همین دلیل بسیار اهمیت دارد که کنترل افکاری که به ذهنمان خطور می‌کند را
به دست بگیریم و اجازه ندهیم هر نوع فکری وارد ذهنمان شود.

گنجینه های درون شما

فرق بین ذهن خودآگاه و ناخودآگاه چیه؟

ذهن خودآگاه نقش کاپیتان کشتی ذهن را دارد. او هدایت کننده کشتی ذهن است،
اوست که به افراد مشغول در موتورخانه دستور می‌دهد، آن‌ها طبق دستور کاپیتان، دستگاه ها،
سیستم های اندازه گیری و چیزهای دیگر را کنترل می‌کنند،
افرادی که در موتورخانه هستند نمی‌دانند به کجا و در چه جهتی دارند حرکت می‌کنند.
و جالبه بدونید که ذهن ناخودآگاه دقیقا شبیه این افراد است!!!

کاپیتان(ذهن خودآگاه) دستور می‎‌دهد و خدمه(ذهن ناخودآگاه) بدون اینکه سوال کنند فقط می‌گویند “چشم قربان”

حالا این مثال رو با واقعیت مطابقت دهیم، اگه مدام به خودتون بگید “نه! من نمیتونم این را بخرم”
“من آدم بدشانسی هستم” “نه! من هیچ توانایی و استعدادی ندارم” “من موفق نمی‌شم” و…
ذهن ناخودآگاهتون میگه *چشم سرورم* و به همون سمتی میره که شما بهش دستور دادید!!!

شما با این افکار تمام زندگیتان را با کمبود مواجه می‌کنید و آخر هم تصور می‌کنید عوامل بیرونی باعث شکستتون شدند!

همین حالا شروع کنید و افکار شادی ، فراوانی ، ثروت ، سلامتی و آسایش رو در ذهنتون بکارید، و با این جمله شروع کنید :

(( هر روز همه چیز از هر نظر بهتر و بهتر می‌شود ))

جمله بالا رو هزاران بار در روز با خودتون تکرار کنید تا کم کم آثارش تو زندگیتون پدیدار شود.

 

گنجینه های درون شما

 

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هرلحظه آرزومند است.

 

 

 

 

 

تصمیم خود را عملی کنید

تصمیم خود را عملی کنید

تصمیم خود را عملی کنید

 

امروز تصمیمی که گرفته ایم را انجام دهیم، با تمام موانع ذهنی که داریم. تمام سختی های آن تصمیم، با وجودیکه ممکن است در مورد ما قضاوت کنند.
با وجود اینکه ممکن است ما را مسخره کنند.
انجامش دهیم. نگویید که به نتیجه نمی رسم. نتیجه را به خدا بسپارید. هر نتیجه ای که بگیریم مطمئن باشید که به نفع ما خواهد بود.

اما چیزی که مهم است این است:

تا انجام ندهیم، افکار منفی سراغ ما می آید و باعث می شود که شروع نکنیم.

ولی وقتی مصمم شویم و تصمیم قطعی بگیریم و تمام تلاشمان را بکنیم که کار انجام شود،
هم به افکار منفی مان غلبه کرده ایم، هم احساس خوبی خواهیم داشت
و هم تجربه مان نسبت به قبل بیشتر شده است.
اینطوری می توانیم بعدا کارهای بیشتر و بزرگتری انجام دهیم و اعتماد به نفسمان روز به روز بیشتر و بیشتر میشود.

شروع کردن خیلی مهم است

خیلی از ما انسانها برنامه ریزی می کنیم ولی عمل نمی کنیم.
وقتی موقع عمل کردن می رسد، یک یا چند بهانه می آوریم.
در این مقاله یک تکنیک را به شما عزیزان یاد می دهیم که خودمان بارها از این تکنیک استفاده کرده یام و نتیجه گرفته ایم:

تکنیک فقط ۵ دقیقه:
آن کار را فقط ۵ دقیقه انجام دهید.

وقتی کاری را شروع می کنیم و ۵ دقیقه انجام می دهیم ، در اغلب اوقات آن کار را ادامه می دهیم.
اکثرا شروع آن کار سخت است. وقتی شروع کنیم و انجام دهیم، متوجه می شویم که آن کار خیلی سخت نیست. برای همین ادامه می دهیم.

 

تصمیم خود را عملی کنید

از خودت توقع زیاد نداشته باش

اگر از خودمان توقعمان زیاد باشد، بیش از حد توانمان کار انجام می دهیم. اینطوری یک جایی وسط کار خسته می شویم و ول می کنیم.
اگر از خودمان توقع زیاد داشته باشیم، دچار کمال گرایی می شویم.
وقتی هم دچار کمال گرایی شویم، توقع داریم که آن کار را کامل و بدون نقص انجام دهیم. بنابراین اصلا آن کار را شروع نمی کنیم.

انجام دادن بهتر از انجام ندادن است

هرچقدر کارمان خوب باشد، بازهم کامل نیست و ایرادهایی دارد

همیشه به موفقیت های خودمان فکر کنیم

هر روز موفقیت های گذشته خودمان را به خودمان یادآوری کنیم.
این کار باعث می شود که اعتماد به نفسمان هر روز بیشتر و بیشتر شود.
می توانید لیست توانایی هایی تان را بنویسید و آن را مرور کنید. برای این کار یک لیست از ویژگی های
مثبت خود و موفقیت هایی که در گذشته بدست آوردید را بر روی یک کاغذ بنویسید.
هر روز به آن کاغذ نگاه کنید و هر روز سه مورد به آن اضافه کنید.

با انجام این کار اعتماد به نفستان بیشتر می شود و باعث می شود که به تصمیماتی که می گیرید، عمل کنید و بهتر و زودتر به نتیجه برسید.

ماندن بین دو راهی یا چند راهی

خیلی ها را دیده ام که کاری را شروع نمی کنند، چون شک دارند.
چون نمی دانند کدام راه را انتخاب کنند. نمی توانند به خوبی تصمیم بگیرند.
در این مورد باید بگویم که ابتدا باید برای هر خواسته مان مزایا و معایب کارمان را بنویسیم

بعد که مزایا و معایب را برای هر مورد نوشتیم، فکر کنیم و تصیم بگیریم که کدام بیشتر به نفع ما است.

 

تصمیم خود را عملی کنید

نقاط ضعفمان را برطرف کنیم

کارهایی که شروع نمی کنیم و عقب می اندازیم، اکثرا نقاط ضعف ما هستند. چون می ترسیم شروع نمی کنیم.
محمد پیام بهرام پور اولین بار که می خواست جلوی جمع متنی را بخواند، در مدرسه بوده
و او از روی متن هم نتوانسته متن را درست بخواند و می ترسیده، ولی اینقدر در همین زمینه تمرین کرده تا الان استاد سخنرانی شده است.

ولی اکثر ما وقتی در موضوعی ضعف داریم، آن را شروع نمی کنیم.
در صورتیکه اگر روی ضعف هایمان کار کنیم، اعتماد به نفسمان خیلی بیشتر می شود.

چون حال نداریم، اقدام نمی کنیم

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که صبح وقتی از خواب بیدار می شوید، حس و حال انجام هدف هایتان را نداشته باشید؟
و به خود بگویید که: ” امروز حوصله ندارم، باشه بعدا انجامش می دهم.” یا بگویید: ” وقت زیاد دارم امروز حال ندارم. فعلا ولش کنم. ” یا ……

این موضوع، برای اکثر ما پیش آمده است.
همه ما انسان ها از یک طرف امید و آرزو و اهداف داریم و از یک طرف دیگر هم حس و حال نداریم که برای اهدافمان اقدامی انجام دهیم. پس چه کار کنیم؟

ما باید در چنین روزهایی شش اقدام را انجام دهیم تا حس و حالمان بهتر شود و بهتر و بیشتر بتوانیم اهدافمان را عملی کنیم:

ورزش کنیم

شاید بگویید که ای بابا! من در موقعی که حال ندارم حتی برای اهدافی که علاقه دارم، کاری انجام دهم،
اصلا حال ندارم از جایم بلند شوم، چطوری حال دارم که ورزش کنم؟

دقیقا به همین دلیل باید ورزش کنید. چون باید حالتان خوب شود و پرانرژی شوید.

شاید اولش سخت باشد، ولی وقتی از نظر جسمی تحرکتان بیشتر شود، طبق تحقیقات پزشکی روحیه تان هم بهتر می شود.

در این روزها حواسمان به آگاهیمان باشد

فکر کنیم که اتفاقاتی که در این چند روزه افتاده است که باعث شده انرژی ما کم شود، ما چطوری آنها را تفسیر کرده ایم؟
شاید لازم باشد که به این اتفاقات از دید دیگری نگاه کنیم. آیا تعبیر و تفسیر منفی از اتفاقات می کنید؟
وقتی تعبیر شما از اتفاقات زندگی تان منفی باشد، همین باعث می شود که حس کنید انرژی تان نسبت به قبل کمتر شده است و حال ندارید.

با خود خلوت کنیم

با خود تنها شویم و هدف هایمان را مرور کنیم و به نتیجه خوب اهداف فکر کنیم.
اگر یک چشم انداز زیبا از اهدافمان داشته باشیم، انرژی مان برای رسیدن به هدف بیشتر می شود.

ده مورد را بنویسیم و شکر کنیم

شاید در این روزهایی که کم انرژی هستیم، فکر کنیم که حال شکرگزاری هم نداریم.
ولی تحقیقات روانشناسی مثبت نشان داده که یکی از عمل های بسیار موثر بر شادی ما، شکرگزاری است.
مطمئن باشید که در وجود شما توانایی های بسیاری و ویژگی های خوب بسیاری وجود دارد که خیلی ها آرزوی آن را دارند.

حتی برای چیزهایی که خیلی طبیعی است و اکثریت دارند، شکر کنیم.
مثل داشتن دست و پایی سالم. چون بعضی ها آرزوی همین دست و پای سالم را دارند.

سه اقدام کوچک بنویسیم و انجام دهیم

لازم نیست که کارهای خیلی بزرگی انجام دهیم.
فقط سه اقدام کوچک بنویسیم و وقتی هم انجام دادیم، کنار آنها تیک بزنیم.
کارهایی کوچک مثل زنگ زدن به یک دوست قدیمی را انجام دهیم. اینطوری حالمان خیلی بهتر می شود.

به دیگران کمک کنیم

یک اقدام کوچک انجام دهیم که حال دیگران را خوب کنیم.
وقتی حال دیگران را خوب کنیم، حال خودمان هم بهتر می شود. احساس می کنیم انسان مفیدی هستیم.

شاید بگویید که یکی باید بیاید و حال من را خوب کند، نه اینکه من حال دیگران را خوب کنم.
ولی می توانید امتحان کنید. وقتی ما پیرمردی را از خیابان رد کنیم، یا به کسی یک پیغام خوب بدهیم
یا هر کار کوچکی که دیگران را خوشحال کند را انجام دهیم، حس و حال خودمان هم خیلی بهتر می شود.

این دقیقا در مطالب دینی ما هم آمده است که: “هر کاری انجام دهید، به خودتان بازمی گردد.”
اگر به مسائل دینی هم اعتقاد ندارید، یکی از ضرب المثل قدیمی کشورمان این است که:
” از هر دست بدهی، از همان دست می گیری.”

هفته ای یک بار پیشرفت خود را ارزیابی کنیم

من خودم این کار را هفته ای یکبار انجام میدهم.
هفته ای یکبار با خودتان خلوت کنید، و ببینید اقدامات انجام شده،
چقدر در راستای رسیدن به اهداف و رویاهایتان موثر بوده است؟

شاید خیلی از اوقات، زیاد کار کرده ایم اما کار روی اقدامات کاربردی و موثرنبوده است یا برعکس.
مثلا اگر صد در صد برنامه را اجرا نکرده ایم، ولی در رسیدن به اهداف مد نظرمان بسیار مفید و کاربردی عمل کرده ایم
.این اقدامات در پیشبرد اهداف دراز مدت تاثیر مثبتی خواهد داشت.

اینطوری می توانیم یک نتیجه گیری کنیم که چه اقداماتی موثرترند و آنها را بیشتر انجام دهیم.

تصمیم خود را عملی کنید

 

حرف آخر اینکه:

بسیاری از مردم در حال از دست دادن وقت گرانبهایشان هستند.
از دست دادن تجربه هر چیزی که هرلحظه به آنان هدیه داده می شود.
با انجام این تکنیک ها و اقدام کردن برای اهدافتان، شما قادر خواهید بود به بیشترین انرژی خود دسترسی داشته باشید
و بنابراین رسیدن به موفقیت ممکن خواهد بود.

امیدوارم موافق باشید و زندگی واقعی خود را شروع کنید.

همین الان

منبع : بیشتر از یک

 

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هرلحظه آرزومند است.