اصول اوليه عزت نفس: قسمت دوم

اصول اولیه عزت نفس: قسمت دوم

عزت نفس و عشق

اصول اولیه عزت نفس: قسمت دوم

درک اهمیت عزت نفس و نقشی که در ایجاد روابط صمیمانه ایفا می کند کار دشواری نیست بر سر سعادت عاشقانه از این هراس بزرگ تر نیست که کسی خود را شایسته عشق نداند، این هراس منجر به تحقق دل نگرانی می‌شود،
اگر از احساس ارزشمندی و کاردانی برخوردار باشم و خود را
موجودی دوست داشتنی بدانم میتوانم و از ظرفیتی برخوردار شوم
که دیگران را دوست بدارم.
رابطه عشق به نظر طبیعی می نماید،خیر خواهی و بذل توجه به نظر طبیعی می رسد. من چیزی دارم که بدهم، گرفتار و دربند کمبود نیستم، دارای نوعی مازاد احساس هستم آن را در جهت عشق کانالیزه کنم. خوشبختی و سعادت نگرانم نمی کند. اطمینان به صلاحیت و ارزش اطمینان به توانایی خود در دیدن و لمس کردن آن نیز یک پیش بینی است که به حقیقت می پیوندد.

مانعی بر سر سعادت عاشقانه از این هراس بزرگ تر نیست که خود را شایسته عشق ندانیم و بر این این که جز رنج و محنت سرنوشتی انتظارمان را نمی کشد.

اما اگر به خودم و به آن کسی که هستم احترام نگذارم، چیز زیادی برای دادن نخواهم داشت، مگر نیازها و خواسته های براورده نشده ام را. در این شرایط دیگر آن را در نهایت منبع تصدیق و تایید و یا تکذیب می بینم آن ها را به همان شکلی که هستند عزیز نمیدارم.
تنها آنها را با توجه به کاری که برای من می‌توانند بکنند یا نکنند ارزیابی می‌کنم دنبال کسانی می گردم که مرا محکوم و تکفیر نکنند و شاید تحت تاثیر شخصیت من قرار بگیرند.

توانایی من در دوست داشتن رشد نکرده باقی می ماند
یکی از دلایل به شکست انجامید ن بسیاری از روابط است
نه به این دلیل که پنداره و منظر عشق رمانتیک
اصولاً غیر منطقی است بلکه به این یکی از به شکست انجامیدن
بسیاری از روابط است نه به این دلیل که پنداره و منظر عشق رمانتیک اصولاً غیرمنطقی است
بلکه به این دلیل که عزت نفسی که به آن نیاز داریم وجود خارجی ندارد.

اصول اولیه عزت نفس: قسمت دوم

در کتاب روانشناسی عزت نفس،ناتانیل براندن می‌گوید: همه ما شنیده ایم که می گویند ” تا خود را دوست نداشته باشید نمی توانید دیگران را دوست بدارید” اما آنچه که نمی فهمیم سره دیگر ماجراست.

مهر تو تولید ابهام و سردرگمی می‌کند زیرا من خودم را
موجودی ارزشمند ارزیابی نمی کنم. احساسی که به من داری ممکن است حقیقی،
قابل اعتماد، یا پر دوام نباشد.
اگر خود را دوست داشتنی احساس نکنم دشوار است که کس دیگری مرا دوست بدارد.
اگر نتوانم خود را بپذیرم چگونه میتوانم عشق تو نسبت به خود را قبول کنم؟
حتی اگر آگاهانه احساس دوست داشتنی نبودنم را انکار کنم ،

حتی اگر خود را موجودی شگفت انگیز معرفی کنم ضعفی که از خود دارم در اعماق وجودم باقی می ماند تا موفق نشوم اینگونه به خراب کار عشق تبدیل می شوم.

عشق را امتحان می کنم برای رسیدن به آن می کوشم اما احساس امنیت و ایمنی درونی، وجود خارجی ندارد.
به جای آن هراسی مرموز در من هست که تنها نصیب من درد و تامل است. از این رو کسی را بر می گزینم در نهایت مرا ترک می کند و تنهایم می گذارد.( البته در شروع ارتباط وانمود می کنم که این را نمیدانم)

اصول اولیه عزت نفس: قسمت دوم

و یا اگر کسی را پیدا کنم که با او رسیدن به خوشبختی امکان پذیر باشد
از او تضمین های بیشتر از توانش می خواهم.نسبت به او احساس مالکیت بیش از اندازه می کنم
از کاه کوه میسازم ناسازگاری های کوچک را بزرگ و فاجعه آمیز معرفی می‌کنم ،
در مقابل کنترل و سلطه جویی بر او پیش میتازم. راهی پیدا می کنم
که قبل از اینکه همسرم و شریک زندگیم به من بی اعتنایی کند من به او بی اعتنایی کرده باشم.

مثال زیر موضوع را بیشتر روشن می کند:
مردی عاشق میشود،زن احساسش را جواب می دهد و آنها با هم ازدواج می کنند،
هرچه تلاش می کند مرد خود را دوست داشتنی نمی یابد.
با این حال زن به قدری به او احساس دین می کند که این شرایط را تحمل می کند،
وقتی سرانجام مرد را متقاعد می کند که او را به راستی دوست دارد
و دیگر جای تردیدی برای مرد باقی نمی ماند،


مرد از خود می پرسد که آیا معیارهایش را بیش از اندازه نظر نگرفته است؟
از خود می پرسد آیا این زنی که با او ازدواج کرده ام برای من زن مناسبی است؟
و سرانجام زن را ترک میکند و سراغ زن دیگری می رود و رقص از نو شروع می‌کند.

اصول اولیه عزت نفس: قسمت دوم

همه این لطیفه مشهور گروچو مارکس را شنیده ایم او می‌گوید
هرگز به عضویت باشگاهی که او را بپذیرد در نمی آید.
این دقیقا نقطه نظر کسانی است که از عزت نفس کافی برخوردار نیستند.
اگر مرا دوست داری مسلم بدان که به درد من نمیخوری تنها کسی که مرا رد کند مناسب من است.

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی
رسالت سخن

برای شما لذت در زندگی

در هر لحظه آرزومند است

اصول اوليه عزت نفس: قسمت اول

اصول اولیه عزت نفس: قسمت اول

نظام ایمنی آگاهی

اصول اولیه عزت نفس: قسمت اول

واقعیت هایی وجود دارند که اجتناب از آنها امکان پذیر نیست
این واقعیت ها اهمیت عزت نفس است. هر کاری که بکنیم نمی‌توانیم
نسبت به رشد و تعالی خود بی توجه باشیم.
اما اگر از این علم و اطلاع ناراحت شویم می توانیم از آن فرار کنیم
می توانیم فرار کنیم طفره برویم بگوییم که تنها به موضوع هایی عملی علاقه مندیم،
بعد برویم جلوی تلویزیون بنشینیم و به مسابقه فوتبال یا خبرهای شامگاهی توجه کنیم،


روزنامه را باز کنیم و صفحه نیازمندی ها و آگاهی های
تجاری را بررسی کنیم و ببینیم که کدام کالا را حراج کردنده اند،
گوشی تلفن را برداریم و با دوستمان گرم صحبت شویم
و خیلی از کارهای دیگری که می توانیم بکنیم.
با این حال عزت نفس یک نیاز اولیه برای همه ی انسان هاست.
بدانیم یا ندانیم راه خود را درون ما می گشاید.
آزادیم که عزت نفس را درک کنیم یا نسبت به آن همچنان ناآگاه باقی بمانیم
اگر این دومی را انتخاب کردیم باید عواقبش را هم بپذیریم.

در اینجا می خواهم به نقش عزت نفس در زندگی مان بپردازم.

منظور من از عزت نفس چیزی به مراتب بیشتر از احساس خود ارزشمندی است
احساس خود ارزشمندی که بسیاری از روان درمانگر ها و آموزگاران
می خواهند آن را در اشخاص ایجاد و القاء کنند به مقایسه در حکم اتاق انتظار عزت نفس است.
عزت نفس اگر به طور کامل تحقق پیدا کند تجربه ای است که
در زندگی و لازمه آن را بدانیم، اگر دقیق تر بگویم عزت نفس
۱_ اعتماد به توانایی خود در اندیشیدن است اعتماد به توانایی خود به کنار آمدن با چالش‌های اولیه زندگی است
۲_ اعتماد به حق خود برای موفق و شاد بودن است احساس ارزشمند بودن،
داشتن حق ابراز نیاز ها و خواسته هاست، رسیدن به ارزش ها و برخوردار شدن از ثمرات تلاش‌های خویشتن است.

من هرگز به این حرف به اعتقاد ندارم که عزت نفس یک نعمت است
که باید داشته باشیم یا مدعی داشتن آن باشیم( آن هم احتمالاً به کمک تایید مثبت)
برعکس کیفیتی است که اگر آن را در طی زمان بدست آوریم به موفقیت رسیده ایم.
جوهر و عصاره عزت نفس, اعتماد کردن به ذهن و دانستن اینکه هرکسی شایسته و زیبنده ی خوشبختی است.

اگر به ذهن و قضاوت خود اطمینان کنم بیشتر در قالب یک موجود اندیشمند فرو رفته ام. وقتی توانایی خود را به اندیشیدن صحه گذاشتم، وقتی آگاهی مناسب را به فعالیت هایم راه دادم، زندگی بهتری پیدا می کنم.عزت نفس من ذهنم را افزایش می دهد اگر به ذهنم اعتماد نکنم. به احتمال بیشتری رفتار انفعالی پیدا می کنم. از آگاهی کمتر از آنچه به آن نیاز دارم برخوردار می گردم و از پایداری در برابر مشکلات زندگی کاسته می شود.
وقتی اعمال من به نتایج دردناک منتهی می شوند خود را حقیر احساس می‌کنم تا به ذهنم اعتماد نکنم.
با عزت نفس زیاد با احتمال بیشتری در برابر مشکلات می ایستم اما شرایط کمی عزت نفس احتمال اینکه تسلیم شوم و یا از همه توان خود استفاده نکنم بیشتر میشود.

اصول اولیه عزت نفس: قسمت اول

با توجه به بررسی های به عمل آمده اشخاصی که از عزت نفس بیشتر برخوردارند در مقایسه با اشخاص فاقد عزت نفس در برابر شداید زندگی و مشکلات مقاومت می‌کنند.

هرکس مقاومت و مداومت داشته باشد امکان موفقیتش بیشتر می شود. اگر استقامت کنم و پایداری نشان دهم این احتمال وجود دارد که بیشتر از آنکه شکست بخورم موفق شوم. در غیر این صورت،امکان شکست خوردن از امکان موفق شدن فراتر می رود. در هر دو مورد برداشتی که از خود دارم تقویت می شود.

اصول اولیه عزت نفس: قسمت اول


اگر به خود احترام بگذارم و بخواهم دیگران نیز با من رفتار محترمانه داشته باشند علائمی از خود مخابره می کنم و به طرزی رفتار می کنم که احتمال واکنش مثبت و به جای دیگر آن را افزایش می دهم وقتی این اتفاق می افتد تقویت می شوم و باورهایم افزایش می یابد.

برای خودم احترامی قائل نباشم و در نتیجه بی احترامی را بپذیرم اگر بدرفتاری و سلطه جویی و بد زبانی دیگران را قبول کنم و آن را امری طبیعی بپندارنم ،بی آنکه متوجه باشم این را منتقل می سازم و در نتیجه بعضی ها با من به همان شکل رفتار می کنند .وقتی این اتفاق می‌افتد و من تسلیم می شوم احترام به خود در من ضعیف می شود و از آنچه هست پایین‌تر می‌آید.

آموزش عزت نفس صرفاً در این نیست که به ما امکان می دهد احساس بهتری داشته باشیم بلکه به ما فرصتی می دهد تا بهتر زندگی کنیم. به ما امکان می‌دهد با چالش‌های زندگی بهتر روبرو شویم و از فرصت های مطلوب بهره برداری بیشتری بکنیم.

شما میتوانید اگر بخواهید…
گروه آموزشی
رسالت سخن
برای شما لذت در زندگی
در هر لحظه آرزومند است

مهم و تاثیرگذار باش

مهم و تاثیرگذار باش

مهم و تاثیرگذار بودن را بیاموز

مهم و تاثیرگذار باش

مهم و تاثیرگذار باش خانم “تامپسون” معلم کلاس پنجم ابتدایی در اولین روز مدرسه
مقابل دانش آموزان ایستاد و به چهره دانش آموزانش خیره شد
و مانند اکثر معلمان دیگر به دروغ به بچه ها گفت که
همه آنها را به یک اندازه دوست دارد، اما این غیر ممکن بود
چرا که در ردیف جلو پسر بچه ای به نام” تدی استوارد ”
در خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرار نداشت،
خانم تامسون سال قبل تدی را دیده بود و متوجه شده بود
که او با بقیه بچه ها بازی نمی کند لباسهایش کثیف هستند
و همواره به استحمام نیاز دارد برای همین تدی فردی نامطلوب قلمداد می شد.

مهم و تاثیرگذار باش

این وضعیت چنان خانم تامپسون را تحت تاثیر قرار داد
که او عملا نمرات پایینی را بر روی برگه امتحانی تدی درج می کرد.
در مدرسه ای که خانم تامسون تدریس می کرد,
لازم بود تا او شرح گذشته تحصیلی همه دانش آموزانش را مورد بررسی قرار بدهد.
او تدی را در نوبت آخر قرار داد.
با این حال وقتی پرونده وی را مرور کرد بسیار شگفت زده شد.

معلم کلاس اول تدی نوشته بود که همیشه برای خندیدن آمادگی دارد
او تکالیفش را مرتب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد
او از اینکه دور و برش شلوغ باشد خوشحال می شود.
معلم کلاس دوم نوشته بود تدی
دانش آموز بسیار باهوش و با استعداد است همکلاسی هایش او را دوست دارند
اما او اخیراً به خاطر ابتلاء مادرش به یک بیماری لاعلاج دچار مشکل شده و احتمالاً زندگیش سخت شده است.
کلاس سوم نوشته بود مرگ مادرش برایش بسیار سخت تمام شد.

مهم و تاثیرگذار باش

مهم و تاثیرگذار باش

او تلاش می کند تا هر چه در توان دارد به کار بندد
اما پدرش چندان علاقه ای از خودش نشان نمی دهد اگر
در این خصوص اقدامی نشود زندگی شخصی اش دچار مشکل خواهد شد.
معلم کلاس چهارم نوشته بود تدی انزواطلب شده است
و علاقه چندانی به مدرسه نشان نمی‌دهد او دوستان زیادی ندارد و گاهی سر کلاس خوابش می برد.

اکنون خانم تامسون مشکل وی را شناخته بود به خاطر همین از رفتار خود شرمسار شد.
او حتی وقتی که دید ،همه دانش آموزانش
به جز تدی هدایای کریسمس او را با کادو ها
و روبان های رنگارنگ زیبا بسته بندی کرده اند حالش بدتر شد.

مهم و تاثیرگذار باش

هدیه تدی با بدسلیقگی در میان یک کاغذ ضخیم قهوه‌ای رنگ پیچیده شده بود
که او آن را از پاکت های خود درست کرده بود .
خانم تامپسون برای باز کردن آن در بین هدایای دیگر دچار عذاب روحی شده بود .
وقتی او یک گردنبند بدلی کهنه را که تعدادی از نگین های آن افتاده بود
به همراه یک شیشه عطر مصرف شده که یک چهارم آن باقی مانده بود
از لای کاغذ قهوه‌ای رنگ بیرون کشید گروهی از بچه های کلاس شلیک خنده سر دادند.

اما او خنده استهزاء آمیز بچه ها را با تحسین گردنبند خاموش کرد.
سپس آن را به گردن آویخت و مقداری از عطر را نیز به مچ دستش پاشید.
حرکت بعدی تدی کاملا خانم تامپسون را منقلب کرد او مدتها منتظر ماند
تا اینکه سرانجام خانم معلم خود را تنها گیر آورد.
سپس به وی گفت :خانم معلم امروز شما دقیقاً بوی مادرم را می دهید.

خانم تامپسون هاج و واج به او نگریست پس از خوردن زنگ آخر
و رفتن بچه ها یک ساعت در کلاس نشست و اشک ریخت
و از آن روز به بعد دیگر تدریس را صرفاً به آموختن خواندن و نوشتن ریاضیات
محدود نکرد بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگی هم بیاموزد.

خانم تامپسون به خصوص توجه خویش را به تعدادی معطوف کرد
همچنان که با پسرک کار می کرد گویی ذهن وی دوباره زنده می شد
پسرک بیشتر عکس العمل نشان می داد.
تدی یکی از بهترین دانش آموزان محسوب می‌شد.

خانم تامپسون علی‌رغم ادعایش که گفته بود که همه بچه ها را به یک اندازه دوست دارد
اما این بار هم دروغ میگفت چرا که تعلق خاطر ویژه‌ای نسبت به تدی داشت.

یک سال بعد او نامه ای از طرف تدی دریافت کرد که در آن نوشته بود او بهترین معلم
در تمام زندگی اش بود.
شش سال دیگر نیز سپری شد. تا این که او نامه دیگری از طرف تدی دریافت کرد.
در این نامه نوشته بود در حال فارغ التحصیل شدن از دانشگاه با رتبه عالی است
او بار دیگر به خانم تامپسون اطمینان داده بود
که وی را هم چنان بهترین معلم تمام زندگی اش می داند.

سپس ۴ سال دیگر نیز مثل برق و باد گذشت نامه چهار م تدی اذعان می کرد
که او به زودی به درجه دکترا نائل خواهد آمد او نوشته بود که می خواهد
باز هم پیشرفت کند و بار دیگر احساس قلبی خود را درخصوص وی تکرار کرده بود.
ماجرا به همین جا خاتمه نیافت.

بهار سال بعد نامه دیگری از طرف تدی به دست خانم تامپسون رسید
او در نامه خود نوشته بود که با دختری آشنا شده و می خواهد با وی ازدواج کند ،
وی اظهار کرده بود از آنجا که چند سالی است که پدرش را از دست داده
موجب افتخارش خواهد بود اگر خانم تامپسون بپذیرد و به جای مادر داماد
در مراسم عقد حضور داشته باشد و البته خانم تامپسون پذیرفت.
حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟؟

او در مراسم عروسی همان گردنبندی را در گردن آویخت که چند نگینش افتاده بود
و همان عطری را مصرف کرده بود که خاطره مادر تدی را در یاد او زنده می‌کرد
در مراسم عروسی تدی با دیدن خانم تامپسون لبخند رضایت بر لبانش نشست
پیش رفت و مودبانه دست او را گرفت بوسه‌ای بر پشت آن زد و آهسته
در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم تامپسون که مرا باور کردی بسیار متشکرم
از اینکه احساس مهم بودن را در درونم بیدار کردی و به من نشان دادی
که می‌توانم مهم و تاثیرگذار باشم!

خانم تامپسون که اشک در چشمانش جمع شده بود آهسته پاسخ داد تو کاملا در اشتباهی!
تدی این تو بودی که به من آموختی می توانم مهم و تاثیرگذار باشم
در آن زمان من اصلا نمی دانستم چطور باید بیاموزم تا اینکه با تو آشنا شدم…
مهم و تاثیرگذار باش

شما میتوانید اگر بخواهید…
گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی

در هر لحظه آرزومند است

چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟

چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟

چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟ اگر تاکنون در متقاعد کردن خودتان برای انجام کاری که باید آن را انجام دهید، دچار مشکل شده اید، یعنی اهمال کاری را تجربه کرده اید. وقتی امروز و فردا می‌کنید به جای کار کردن روی مسائل مهم خود، سرگرم انجام کارهای پیش پا افتاده و بی اهمیت می شوید.

اگر آدم اهمال کاری هستید،
به زمان زیادی را به تماشای تلویزیون، بازی های کامپیوتری،
چرخیدن در فضای مجازی، غذا خوردن (حتی زمانی که گرسنه نیستید)
نظافت وسواسی و رفت‌وآمد بیهوده در محیط کار اختصاص می دهید.
پس در ادامه جواب سوال چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟
را خواهیم یافت

چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟

به علاوه، احساس می کنید قدرتی ندارید
و باید بر احساس عذاب وجدان و ناامیدی خود غلبه کنید
که در نهایت باز هم کاری انجام نمی دهید! آیا این سناریو برایتان آشناست؟

چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟

آدم های تنبل هیچ کاری نمی کنند و با این قضیه مشکلی هم ندارند.
اما اهمال کاران با اینکه در واقع دوست دارند کاری انجام دهند،
نمی توانند خودشان را وادار به شروع کردن کنند.
آنها واقعاً می‌خواهند تکالیف خود را انجام دهند، اما نمی دانند چگونه.

اهمال کاری مخالف آسایش

چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟

اهمال کاری را با آرامش و خونسردی اشتباه نگیرید.
آرامش به شما انرژی می دهد اما اهمال کاری با اختلاف بسیار زیاد،
انرژی شما را تحلیل می برد. هر چقدر انرژی کمتری داشته باشید،
احتمال اینکه مسئولیت‌های خود را به تعویق بیاندازید
و باز هم هیچ کاری انجام ندهید، بیشتر میشود.
باید بدانید در درمان اهمال کاری باید استانداردهای
خود را تا حد امکان پایین بیاورید، هنگام خلق یک عادت جدید
کمیت اصلا مهم نیست، بلکه برداشتن قدم های کوچک و تکرار منظم اهمیت دارند.

چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟

زود از خواب بیدار شدن، تغذیه سالم و ترک عادت های بد،
همگی با برداشتن قدم های کوچک محقق می شوند.
تغییرات تدریجی خوشایندتر از تغییرات ناگهانی هستند
و دوام بیشتری دارند و از این رو، احتمال موفقیت آنها بالاتر است؛
چون شما برای انجام تمام کارها فقط یک عضله اراده دارید
و اگر آن را برای انجام یک کار تمرین دهید،
قدرت آن را برای انجام تمام کارهای دیگر نیز می‌توانید به کار بگیرید‌.

چرا کارهای امروزمان را به فردا می اندازیم؟

شما هم می توانید اگر بخواهید …
گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هر لحظه آرزومند است

همه گزینه هایت را مثبت کن

همه گزینه هایت را مثبت کن


اگر از همه آنهایی که جرمی مرتکب شده‌اند،
سوال کنید که چرا دست به کار اشتباه و خلاف زده‌اند،
جوابی که می‌دهند یکسان است: “مجبور بودیم!
چاره ای نداشتیم! تنها انتخابی بود که داشتیم!
کاری غیر از این از ما برنمی آمد! هر کس دیگری جای ما بود
این کار را می کرد! مگر می شد کار دیگری هم انجام داد! تنها گزینه بود! و…” !

همه گزینه هایت را مثبت کن

اما حقیقت این است که کارنامثبت و نادرست اساساً
“گزینه” نیست که فرد مجبور به انتخاب آن شود.
گزینه های اشتباه و نادرست زمانی انتخاب می شوند
که گزینه های مثبت دیده نشوند یا دیدنشان سخت باشد;
وگرنه وقتی در زندگی خوب دقیق شویم،
می‌بینیم انجام کار درست در زمان و مکان صحیح
تنها گزینه برای رسیدن به هدف است
و همان طوری که تنها با مونتاژ و سرهم کردن
صحیح اجزای یک ماشین می توان در انتهای
یک ماشین سالم و بی نقص و دقیقاً مشابه طراحی اصلی تحویل گرفت،
در انجام هر کار دیگری هم اگر تصمیم گیری ها
و فعالیت ها طبق روال درست و نظم و ترتیب صحیح انجام شوند،
نتیجه نهایی بدون شک بی نقص و عالی خواهند بود.

اشتباه بزرگ

اشتباه بزرگی که انسان ها در فرآیند انتخاب های خود انجام می دهند،
این است که گزینه های بد را هم جزو انتخاب های خود می گیرند.
به عبارتی، بدون اینکه در گزینه های خود غربالگری و نظارت کنند،
همه خوبها و بدها را روی میز می چینند
و بسته به شرایط و موقعیت هایی که دچار هستند،
از بین گزینه‌های بد خوبی یکی را انتخاب می‌کنند.

همه گزینه هایت را مثبت کن

برعکس این رفتار و دیدگاه برای افراد موفقی
که به کسب و کار مشغول اند و محصول
یا خدمتی را به دیگران عرضه می‌کنند، وجود دارد.
این افراد اساساً تحویل کار ناقص و نامرغوب
را جزو گزینه‌های پیش رویشان نمی بینند.
به همین دلیل است که می گویم همه گزینه هایت را مثبت کن

همه گزینه هایت را مثبت کن

به همین دلیل، حتی در بدترین شرایط بازار،
باز هم سعی می‌کنند بهترین و عالی ترین قطعات و خدمات
را در محصول خود حتی به قیمت گران تمام شدن محصول
و سرویس خود ارائه دهند.
افراد موفق گزینه ای به اسم تولید محصول
کم کیفیت و نامرغوب را در بانک گزینه‌هایشان ندارند.

به همین دلیل است که مشتریان آنها از کیفیت کاری که انجام می‌دهند
و مرغوبیت و سلامت خدماتی که ارائه می دهند،
کاملاً مطمئنند و حتی به قیمت گران‌تر هم که شده، سراغ این افراد می آیند.

همه گزینه هایت را مثبت کن

همه گزینه هایت را مثبت کن

شما هم می توانید اگر بخواهید …
گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هر لحظه آرزومند است

اصل ششم متقاعد سازی

رازی آشکار برای جذابیت که شاید ندانید!

اصل ششم متقاعد سازی می گوید هر چند نمی توان جذابیت را یک حوزه علمی دقیق دانست ، اما قطعا متقاعد سازی یک علم در زیر شاخه علم روان‌شناسی اجتماعی است و شاید مشهورترین محقق جهان در این حوزه پروفسور “رابرت چیالدینی” باشد.
این محقق مشهور، پس از حدود ۳ سال تحقیقات میدانی و علمی دقیق، به شش اصل جهانی متقاعدسازی رسید. تسلط به این اصول می تواند به شما کمک کند تا در ارتباطات خود از طرف مقابل پاسخ مثبت بگیرید و حرف خود را به کرسی بنشانید. آنچه در این مقاله به آن می‌پردازیم، اصل ششم متقاعدسازی تحت عنوان “دوست داشتنی بودن” است.

                                          اصل ششم متقاعدسازی 

دوستت دارم پس می پذیرم

اصل ششم متقاعد سازی

اگر من از شما درخواست کنم که همین حالا مبلغ مشخصی را به شماره کارتی که در انتهای مقاله ارائه شده است، به حساب من واریز کنید، آیا شما خواهید پذیرفت؟

طبیعی است که شما این درخواست را قبول نکنید. اما اگر دوست صمیمی شما همین الان تماس بگیرد و درخواست کند که به دلیل مشکلات مالی و خرج بیمارستان مبلغی پول به او قرض بدهید، حتی اگر خودتان هم نداشته باشید سعی می کنید به نحوی این مبلغ را برای او تأمین کنید زیرا او دوست شماست.

علاقه مندی!

در اینجا شما درگیر اصل “علاقه” شدید و درخواست دوست خود را پذیرفتید. پس از نظر علمی، در صورتی که فردی دوست‌ داشتنی باشیم می توانیم مورد پذیرش اجتماعی قرار بگیریم حال پرسش اصلی اینجاست که چگونه دوست داشتنی باشیم؟

شباهت و همگامی راهکاری ساده اما تضمینی برای محبوبیت

لطفاً پیش از خواندن ادامه مقاله چند دقیقه به دوستی هایی که در حال حاضر پابرجا هستند فکر کنید و ببینید اولین بار به چه دلیل با این فرد دوستی خود را آغاز کردید؟
اولین عامل ایجاد ارتباط بین دونفر “شباهت” و یافتن “اشتراکات” است. پروفسور چیالدینی نشان می دهد که،

شباهت یکی از مهم‌ترین موارد در ایجاد علاقه و دوست داشتنی تر شدن است به همین دلیل باید یاد بگیریم چطور میتوانیم خود را با فرد مقابل خود شبیه و همگام نشان دهیم تا پذیرش او را جلب کنیم.

پروفسور چیالدینی


در ادامه مسیرهای مختلف ایجاد شباهت را با هم بررسی می‌کنیم تا بتوانید در ارتباطات خود آنها را به کار بگیرید:

الف) شباهت های ظاهری

اصل ششم متقاعد سازی

داشتن پوشش، آرایش مو و چهره های مشابه مخاطبین هدف،
قطعاً باعث می‌شود ما احساس نزدیکی بیشتری با فرد مقابل داشته باشیم اما شاید مهم‌ترین تکنیک ایجاد شباهت ظاهری، استفاده از “حرکات آینه‌ای” است.
به این معنی که وقتی در برابر فردی قرار گرفته اید،
حالت بدنی خود را با فاصله چند ثانیه‌ای،
مشابه فرد مقابل تغییر دهید; به گونه ای که گویا در برابر آینه نشسته اید.
دقت کنید که نباید سریع و ناگهانی زبان بدن خود را تغییر دهید تا مخاطب احساس کند در حال تقلید و تمسخر او هستید.

در ابتدا می توانید به صورت آگاهانه این شبیه شدن را انجام دهید


اما پس از مدتی این آینه سازی ناخودآگاه و خودکار خواهد شد
این تکنیک در عین سادگی، یکی از مهم ترین روشهای همگامی است.
تمرین: در مهمانی ها و دور همی های خانوادگی
به افرادی که به یکدیگر علاقه دارند یا دوستان قدیمی هستند،
توجه کنید و ببینید چه حرکات آینه ای را از آنها مشاهده می کنید.

ب) شباهت‌های کلامی

اصل ششم متقاعد سازی

یکی دیگر از مسیرهای ارتباطی بسیار موثر در ایجاد شباهت در اصل ششم متقاعد سازی،
استفاده از شباهت‌های کلامی است.
تکنیک های متعددی برای ایجاد شباهت کلامی وجود دارد.
که تکرار کلمات و برخی جملات مخاطب،
خلاصه‌سازی گفته‌های فرد مقابل، تایید و تشویق فرد و ابراز علاقه به ادامه صحبت برخی از تکنیک های ساده و کاربردی در ایجاد شباهت های کلامی هستند.

شباهت های کلامی از دو جنبه به شما کمک می کند تا دوست داشتنی تر باشید:

شباهت های کلامی از دو جنبه به شما کمک می کند تا دوست داشتنی تر باشید:
اولاً هنگامی که فرد کلمات و جملاتی مشابه با صحبت‌های خودش را می‌شنود در ناخودآگاه او احساس آشناپنداری ایجاد می‌شود
و ثانیاً با دقت گوش دادن به صحبت های طرف مقابل
نشان دهنده احترامی است که برای او قائل می شوید.
تمرین: . هر روز تنها یکی از تکنیک های کلامی
بیان شده را انتخاب کنید و با خود متعهد شوید
تا در صحبت های دونفره خود از آن استفاده کنید.
پس از مدتی از نتایج اصل ششم متقاعد سازی شگفت زده خواهید شد.

ج) باورها و ایده های مشترک

اصل ششم متقاعد سازی

در ادامه اصل ششم متقاعد سازی بسیاری از محققین باورهای مشترک را مهمترین عامل ایجاد دوستی می دانند،
زیرا باورها عمیق‌ترین تفکرات انسان ها هستند که به راحتی از آن دست نمی‌کشند،
به همین دلیل اگر احساس کنند شما نیز باورهای مشابه آنها دارید،
احساس نزدیکی بسیار زیادی با شما خواهند داشت.
البته باید در ارتباطات خود هوشمندانه عمل کنید
و شبیه برخی زوج های جوان عاشق پیشه ای که هر آنچه یکی می‌گوید،
دیگری پاسخ می‌دهد “من هم همینطور” نباشید.
سعی کنید قبل از رابطه یا در شروع ارتباط متوجه باورهای ذهنی فرد مقابل شوید.

به طور مثال:

وقتی فردی برای شما توضیح می دهد که هر روز به پدر و مادرش سر می‌زند و آن ها را برای شادی دلشان به مسافرت می برد،
این موارد نشان دهنده باور “احترام به والدین” است
و شما نیز باید هوشمندانه از این باور دفاع کرده و آن را تایید کنید
و مثال‌هایی از خودتان در اعتقاد به این باور بیان کنید.

جمع بندی

موفقیت حاصل رمز و راز های پیچیده و سخت نیست بلکه حاصل تکرار مداوم و مستمر اقدامات کوچک صحیح است مراقب باشیم برای محبوب تر شدن دنبال اعمال و روش های مرموز نباشیم و متعهدانه اصول ساده و درست را اجرایی کنیم.

شما هم می توانید اگر بخواهید …
گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هر لحظه آرزومند است

آيا تمرين کردن لذت بخش است ؟

آیا تمرین کردن لذت بخش است ؟

آیا تمرین کردن لذت بخش است ؟

 

تمرین کردن آیا قرار است که لذت‌بخش باشد؟
خیلی وقت‌ها ما این تصور را داریم که تمرین باید برای ما لذت‌بخش و خوشایند باشد،
و چون تمرین را انجام می‌دهیم و می‌بینیم که بیشتر عرق ریختن و زحمت دارد تا لذت، می‌گویییم اینکه اصلا نشد و ولش می‌کنیم.

مثلا هنرجویی که در حال یادگیری نواختن گیتار است،
ساعت ها باید بنشیند و گیتار را به شکل خاصی دستش بگیرد و تمرین کند.
ممکن است اصلا کمرش تیر بکشد و بدنش اذیت شود، و ممکن است برای گذاشتن انگشت‌هایش روی سیم‌ها به مشکل بخورد.
ممکن است یک نت را بارها و بارها غلط و بدصدل بزند تا در نهایت درست دربیاید.
و همه اینها موجب شود کلا عطای تمرین کردن را به لقایش ببخشد و گیتارش را گوشه اتاقش به عنوان دکور بگذارد که خاک بخورد.

آیا تمرین کردن لذت بخش است ؟

اگر این سناریو برای شما هم (نه لزوما در زمینه یادگیری گیتار، بلکه هزاران زمینه دیگر،
مثلا یادگیری فروش، ایمیل مارکتنیگ، زبان جدید، برنامه‌نویسی، نوشتن کتاب،
راه‌اندازی کسب‌وکار ، سخنرانی و… ) آشناست، باید بدانید که هدف از تمرین،
سنجش پیشرفت شما” هست؛ یعنی اینکه چقدر مهارت‌هایتان در حال بهبود و بهتر شدن است.
پس باید به تمرین اینگونه و از این دید، یعنی یک “معیار سنجش” نگاه کرد.

 

 

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هرلحظه آرزومند است.

 

 

 

توحید در کسب و کار

توحید در کسب و کار

توحید در کسب و کار

توحید در کسب و کار

 

به نام خداوند وهاب

هزاران کتاب در زمینه کسب و کار، بازاریابی و فروش نوشته شده است،
هزاران نفر موضوع کسب و کار را آموزش می‌دهند، و همه این کارها برای این است که فروش افزایش یابد،
مشتری راضی و جذب گردد و به مشتری دائمی تبدیل شود، و خیلی تلاش می‌شود تا مشتری را ازدست ندهند،
و من اینجا قصدم این نیست که بگویم نباید این کارها انجام شود، البته که باید چند برابر
قیمت خدمت و محصولمان ارزش ایجاد کنیم و به مشتریان احترام بگذاریم، ولی یک چیز را نادیده می‌گیریم و آن توحید در کسب و کارمان است.

توحید در کسب و کار

شاید با خواندن این مطلب کمی مقاومت ذهنی در شما ایجاد شود اما باید بدانید که
این مشتریان ما نیستند که کسب و کار ما را رونق می‌بخشند بلکه قدرت بزرگی به نام خداوند است
که منبع خیر و نعمت و ثروت است، مشتریان تنها دستانی از طرف خداوند روی زمین هستند و خدا از این طریق ثروت را وارد زندگی ما می‌کند.

اگر خیلی وابسته به مشتریان شویم و خوشبختی خود را از آنان ببینیم در واقع دچار شرک شده‌ایم،
این موضوع بسیار بسیار دقت نظر می‌خواهد.

توحید در کسب و کار

به نقل از امام علی:
شرک مانند مورچه ای سیاه، روی سنگی تیره، در دل تاریکی شب است و تشخیص آن نیاز به تفکر عمیقی دارد.

لحظه سقوط کسب و کارها از جایی شروع می‌شود که خیلی خود را وابسته به مشتری می‌دانند،
اشتباه دیگر کسب و کارها این است که برای رشد مجموعه خود دست به دامان انسان ها می‌شوند،
و گمان می‌کنند اگر فلان مسئول و مقام رده بالای مملکت به ایشان کمک کند می‌توانند کسب و کار خود را رشد دهند،
در صورتی که قوانین جهان به این شکل نیست!

توحید در کسب و کار

اگر میخواهید کسب و کار بسیار بزرگ و پر رونقی داشته باشید قانونش این است که فقط و فقط “روی خدا حساب باز کنید” و لاغیر …

بیاییم به جای اینکه منتظر کمک دیگران باشیم با توکل به خدا کارهایمان را پیش ببریم،
این روش افراد باهوش است ، اگر فقط روی خدا حساب باز کنید و توحید واقعی داشته باشید،
خداوند تمام مردم جهان را برای رسیدن به خواسته هایتان بسیج می‌کند.

 

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هرلحظه آرزومند است.

 

 

 

 

نعمت بزرگی که کمتر استفاده می‌شود

نعمت بزرگی که کمتر استفاده می‌شود

نعمت بزرگی که کمتر استفاده می‌شود

 

اکنون میخواهم درباره یکی از نعمت‌های خداوند که به مشکل بزرگ ما ایرانی‌ها تبدیل شده  است صحبت کنم !!!

و آن چیزی نیست جز “زبان” !

مردمان قدیم ایران‌زمین در هنگام صحبت، از کلماتی قدرتمند، بیانی شیوا و تن صدایی زیبا برخوردار بودند.

ولی رفته رفته عادت ما تغییر پیدا کرد و اکنون عده زیادی از مردم در ارتباطات روزمره خود نیز درمانده‌اند،
و باید خدمت شما عرض کنم که اکثر مردم ایران از فن بیان بسیار ضعیفی برخوردار هستند
تا آنجا که اگر به ایشان زور گفته شود و حقشان خورده شود، چیزی نمی‌گویند
و به همین علت دچار افسردگی، نفرت، تشویش و سرخوردگی می‌گردند.

 

نعمت بزرگی که کمتر استفاده می‌شود

 

تاکنون چقدر برای شما پیش آمده به علت ضعف در فن بیان و صحبت کردن،
موقعیت‌های مناسب مالی را از دست داده باشید؟ نتوانسته باشید یک ارتباط را شکل دهید؟
نتوانسته باشید شایستگی‌های خودتان را اثبات کنید؟ و…

نعمت بزرگی که کمتر استفاده می‌شود

 

اگر هیچ مشکلی در رابطه با فن بیان ندارید که به شما تبریک می‌گویم ولی اگر حس می‌کنید
در این زمینه ضعیف هستید چاره‌ای ندارید جز اینکه آموزش ببینید.
متاسفانه این کار بر عهده نظام آموزشی ما بود که مهارت‌های کلامی ما را ارتقا دهد،
در مدارس‌ کشورهای پیشرفته‌تر فن‌بیان و سخنرانی از همان سال‌های ابتدایی به دانش‌آموزان تدریس می‌شود.

 

نعمت بزرگی که کمتر استفاده می‌شود

 

 

حالا دو راه حل خوب برای شما سراغ دارم

راه حل اول: با خیال راحت می‌نشینید حسرت کشورهای دیگر را می‌خورید،
به نظام آموزشی خودمان دشنام میگویید و تقصیر را گردن هر شخصی غیر از خودتان می‌اندازید و شروع به گله، شکایت، انتقاد و سرزنش می‌کنید!!!

و تا آخر عمر همین مسیر را ادامه می‌دهید.

راه حل دوم: یه کتاب تهیه می‌کنید، تو یه دوره آموزشی شرکت می‌کنید و تلاش می‌کنید
تا قدرت کلامی خود را ارتقا دهید و به واسطه آن وضعیت مالی و جایگاه اجتماعی خود را نیز بالاتر می‌برید.

 

اگر قدرت کلامی را بدست بیاورید، می‌توان مطمئن بود که در اکثر مواقع زندگیتان لذت خواهید برد،
زیرا به واسطه همین قدرت است که می‌شود ثروت‌های فراوان، روابط زیبا، جایگاه اجتماعی بالا و رضایتمندی درونی را کسب نمود.

پس دیگر زمانی برای درنگ نیست و باید از همین لحظه تغییر را شروع کرد.

 

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هرلحظه آرزومند است.

 

 

 

 

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

قدیما بهش می گفتن جعبه جادو، و دقیقا درست می گفتن!!!

چون کاری با ذهن شما انجام می دهد که خودتون هم باور نمی کنید!!!

به نظرتون اگه تلویزیون از زندگی تان حذف شود چه اتفاقی می افتد؟

… جواب این سوال این است که به خوشبختی بسیار نزدیک تر می شوید.
بله درسته تلویزیون بزرگترین مانع انسان ها برای رسیدن به  موفقیت است، فرقی هم نمی کند رسانه داخلی و یا رسانه خارجی باشد،

هدف اصلی رسانه های دنیا محدود نگه داشتن انسان هاست و طوری شما را جادو می کنند که عاشق محدودیت شوید!!!

با من همراه باشید تا کامل این موضوع را برایتان روشن کنم.

اولین باوری که تلویزیون در ذهن انسان می کارد، باور فقر است! اثباتش بسیار ساده است،
شما کمتر فیلم یا سریالی را می‌توانید مثال بزنید که در اون انسان خوب آدم ثروتمندی بوده باشد!!!
در اکثر فیلم ها و سریال ها انسان های مثبت و خوب، انسان های فقیری هستند
و این موضوع را آن قدر تکرار می کنند تا انسان هایی که تلویزیون می بینند به این باور برسند
که برای خوب بودن نباید پول داشت، در واقع ثروت را مساوی با خلاف و فساد و … می دانند،
و با این باور شما را از ثروت دور نگه می دارند، البته شما متوجه این قضیه نیستید چون باور ها در ضمیر ناخودآگاه شما هستند.

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

 

 

خب بریم سراغ اخبارهای تلویزیون!
خداوکیلی از این همه خبر آشفته کننده، ناراحت کننده، غم انگیز، اعصاب خورد کن و … چه چیزی عاید شما می شود که با جان و دل به خبر ها گوش می‌کنید؟

این موضوع رو به یک نفر گفتم و به من جواب داد ما باید اطلاع داشته باشیم دنیا چه خبره؟
من هم بهش گفتم تو الان ۵۰ ساله از دنیا اطلاع داری، چرا وضعیت زندگیت اینطوریه؟ دیگه جوابی نداد!

اخبار، مخصوصا در ایران تمام تمرکزش روی فقر و بدبختی و جنگ و کشتار و … است، و جالبه که با این همه خبر بد توقع خوشبخت بودن هم داریم !!!

دستگاه خطرناکی به نام تلویزیون

جالب تر از اون اینکه بدونید اکثر برنامه های زنده سانسور می شوند چه برسد به برنامه های ضبط شده!!!!!؟؟؟؟
فرض کنید کارشناسی در برنامه تلویزیونی دارد حرف‌های مهمی می‌زند و نرم افزار هایی وجود دارد که کلمه ای که می خواهند شما نشنوید را تغییر می‌دهند و چون اون کارشناس بسیار اعتبار دارد ، شما هم هر چه او می گوید کاملا باور می کنید،
و نمی‌دونید که اون حرف ها تغییر پیدا کرده و بعد به گوش شما می‌رسد!!!؟؟؟

لامبورگینی(شرکت بزرگ خودرو سازی) به هیچ عنوان تبلیغات تلویزیونی ندارد،
چون انسان هایی که توان پرداخت پول لامبورگینی را دارند تلویزیون تماشا نمی کنند!

اولین قدم برای رسیدن به خوشبختی، ثروت، سلامتی و آسایش، دور انداختن این دستگاه مخرب از زندگیتونه. تصمیم نهایی با خودتان .

 

شما میتوانید اگر بخواهید…

گروه آموزشی رسالت سخن برای شما لذت در زندگی در هرلحظه آرزومند است.